تبليغاتX
گردون نامه
زندگی
اینجا را بیشتر دوست دارم !

گردونه

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 9:38  توسط گردونه  | 

دارند مرا می برند

روی خاک خوب

برای تو

آهنگ دستهای من

جاودانه است.

.....................................

تا قبل از ذوب شدن باید از خشم شعله بگریزی. همین که اولین قطره از وجودت چکید ، دومی هم آب می شود و کم کم بخار می شوی. نیست می شوی. مردن غرور ما همینگونه است. دردت می گیرد.

.....................................

آسمان بارید

ما سبز شدیم

سبک چون بادبادک

.....................................

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 14:57  توسط گردونه  | 

موضوعی خاص باید

هر گاه ،

چه برای کشیدن خط انحنای زنی

خواه نوشتن شعری باشد

یا آمیختن با گِل.

این روزها یکسر

نور سبز به زندگی می تابد.

گاهی به اشتباه فکر می کنم

خورشید هم سبز است

و می خندم.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 17:43  توسط گردونه  | 

این همه سبز

تا دیروز فقط رنگ بود

حالا که یک اندیشه شد ،

...

بی انصاف

بادکنک سبز را چرا گران کردی ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 15:24  توسط گردونه  | 

دوباره عاشق می شوم

همیشه کسی هست

می گوید : پاییز است

...

من اعتراض دارم

پاییز که می شود

همیشه دیر می رسم.

...

نه نمی مانم

می خواهم خودم را تکثیر کنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 12:16  توسط گردونه  | 

قطره قطره قطره قطره قطره...

آسمان اش شدیم

ذره ذره ذره ذره ذره...

خاک سبز ِ وطن

سرخ ، وطن

دست به دست ، گام به گام ، دوش به دوش ، روز به روز

ایران مال ماست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 15:19  توسط گردونه  | 

رازی ،

در درونم جاری ست

میان رگهای تنم.

یک شب 

زنی از خاک و آب زنده شد !

زنده شد ، باور کن.

پشه ای روی انحنای کمرش

گویی خونش را می مکید.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 12:41  توسط گردونه  | 

تو نه اینی

و نه آنی.

تو همانی که اگر

زندگی سبز شود ،

رنگ تو بر می گردد

وگرم سیه بماند ،

تو همینی که الآنی.

 

ننگ بر آنانی که از آن هیچ جناحی نیستند و...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 15:40  توسط گردونه  | 

شب است و چهره ميهن سياهه
نشستن در سياهي ها گناهه
تفنگم را بده تا ره بجويم
که هر کي عاشقه پايش به راهه
برادر بي قراره
برادر شعله واره
برادر دشت سينه ش لاله زاره
شب و درياي خوف انگيز و طوفان
من و انديشه هاي پاک و پويان
برايم خلعت و خنجر بياور
که خون مي بارد از دلهاي سوزان
برادر نوجوونه
برادر غرق خونه
برادر کاکلش آتش فشونه
تو که با عاشقان درد آشنايي
تو که همرزم و همزنجير مايي
ببين خون عزيزان را به ديوار
بزن شيپور صبح روشنايي
برادر بي قراره
برادر نوجوونه
برادر شعله واره
برادر غرق خونه
برادر کاکلش آتش فشونه

با صدای خوش شجریان

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 15:21  توسط گردونه  | 

تو را چه می شود ،

نمی شناسی ام مگر ؟

منم

 آشنای این سوی دیوار همسایگی

همبازی تابستان های کودکی

یار دبستانی تو

یادت هست ؟

دست به دست

دوش به دوش

ایران را سبز

آزاد ،

ایران را آباد می خواستیم؟ !

...

کجای خط مقدم آرمان هامان 

اینهمه فاصله بود ؟

...

حالا

من اغتشاشگرم

یا ، تو کودتاچی ؟

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 11:11  توسط گردونه  |